بیگانه

•06/02/2015 • نوشتن دیدگاه

انگاه که در خیابان کسی را نمیابم

سقف اسمان میشکند اوار باران بر سرم میبارد

تکه‌های یخی قلبم بی انکه بدانم از نگاهم فرو میریزد

وقتی خط ممتد را پی میگیرم و به طوفان های اینده میاندیشم

دو شعله ی لرزان به سویم پرواز می کنند

هوس در اغوش کشیدنشان همچون پروانه‌ای برای پرواز، مثل  موریانه به تنه درخت، به جانم میافتد

نفیر فریاد بی پایانشان بر میخیزد و پر خشم از کنارم می‌گریزند

به بلندای شهرم خیره می‌نگرم

هوس هوای تازه به دلم چنگ می‌زند

اما دریغ از نفسی که بی دردسر فرو رود

غم ابرهای پاره پاره کم کم فرو می‌نشیند و 

یخ‌های قلبم من نیز اب می‌شوند!

Advertisements

تنهایی

•05/21/2015 • نوشتن دیدگاه

می‌گن تا تنها نباشی قدر نمی‌دونی!

تکلیف اونایی که قدر دونستن یبار، دوباره تنهاییه؟ 

تو مسلمونی کریم؟

دم عیدی!

•02/24/2015 • نوشتن دیدگاه

همه چنان سرشون شلوغ میشه که توروخدا بخارونش، منم این وسطا زنگ می‌زنم فوت می‌کنم!

موشیزه شدن: Loading…

•08/30/2014 • نوشتن دیدگاه

همون‌طور که می‌دونید (با توجه به این حجم تبلیغات، اگه نمی‌دونید دیگه به من ربطی نداره) سطح نوستالژیک خون کشور به شدت رو به افزایشه!
«شهر موش‌های ۲» از چهارشنبه روی پرده‌های سینما رفت و به گزارش شرق، رکورد خوبی برای سینمایی به جا گذاشت، که دیگه توجه زیادی بهش نمی‌شه!
خود من هنوز فیلم رو ندیدم، اما تا حدودی از داستانش خبر دارم، احتمالا هم به زودی برم و ببینم!
اما نکته جالب درباره «شهر موش‌ها» که یکی از پرهزینه‌ترین مجموعه‌های سرگرمی کشور تا به اینجای کاره، ساخت و تهیه‌ی یک بازی تحت وب همزمان با تولید فیلم بود.
«موشوندان» هنوز قابل بازی نیست اما مثل خیلی از بازی‌های تحت وب دیگه، در حال حاضر اجازه ثبت نام به شما داده شده تا در اولین لحظه‌ای که بازی قابل اجرا شد، به شما خبر داده بشه تا از باقی «موشوندان» عقب نمونید.
لازم به ذکر تهیه و تولید این بازی توسط همون شرکتی انجام شده که بازی فوق‌العاده «آسمان‌دژ» رو ساختن!
پیشنهاد می‌کنم در کنار وقتی که می‌ذارید و می‌رید سینما و فیلم رو تماشا می‌کنید، یه ثبت نامی هم تو سایت موشوندان بزنید که بازیش حسابی باید حال بده!
نکته‌ی جالب دیگه‌ای که درباره «شهر موش‌ها» هست، اینه که قراره حداقل ۴ دهه از بچه‌های ایران رو همزمان به سینماها بکشونه، امیدوارم موفق هم شده باشه که هر چهار دهه رو راضی کنه! این کار رو قبلا کلاه‌قرمزی تونسته انجام بده، پس شدنیه!
ماجرای بازی شهر موش‌ها از این قراره که: «ماجراى بازى موشوندان از جايى شروع ميشه كه داستان فيلم تموم شده، يعنى درست از وقتى كه شهر موش‌ها دوباره به صلح و صفا رسيده. اما اين پايان ماجرا نيست چون اسمشونبر و دار و دسته‌اش دست بردار نيستن و ميخوان هرجورى شده از موشها و شهرشون انتقام بگيرن. حالا نوبت شما موشوندان عزيزه كه به كمك ما موشها بيايين و موشكده خودتون رو بسازيد و آباد كنيد و امنيت شهرتون رو بالا ببريد و براى هميشه از دست اسمشونبر و دار ودسته اش خلاص بشيد. البته اين همه ماجرا نيست و شما موشوندان خيلى كار بايد انجام بديد تا به هدف بزرگ بازى كه جشن صلح و دوستيه برسيد….»
خلاصه که، ثبت نام کنید، حال می‌ده، جاییزه هم که داره!
خبرگزاری موشنا: http://mooshna.com
بازی شهر‌ موش‌ها: http://mooshvandan.ir

10505458_524215494371890_583454887777472845_n1

Mythic Warlord

•08/30/2014 • نوشتن دیدگاه

امیرحسین عرفانی، تأسیس کننده و مدیر ارشد سایت CGArt.ir یکی از پیشگامان هنرهای دیجیتال ایران، مانند قبل در راستای بزرگداشت کار Adrian Smith اقدام به برگزاری یک ایونت جالب به اسم Mythic Warlord کرده بود که توسط خود Adrian Smith داوری شد. poster-copy
این ایونت در اوایل بهار با موضوع طراحی یک جنگ آور شروع و داوری شد، در حال حاضر نمایشگاه آثار برگزیده ایونت در حال برگزاریست.
نکته جالب توجه، کیفیت فوق العادهٔ کارها بود که من یکی رو جدا متعجب کرد، به هیچ عنوان انتظار یک همچین پیشرفتی رو از طراحان ایرانی نداشتم.
طراحی‌های افرادی همچون سعید رمضانی، مجتبی آریان، سعید فرهنگیان، مهرداد ملک احمدی و خیلی‌های دیگر که شرکت کرده بودند و آثارشون جزء آثار منتخب ایونت بود در این گالری به نمایش دراومده بود.
البته این نمایشگاه کمی‌ها و کاستی‌هایی هم از جمله نورپردازی ضعیف سالن و یا سایز نه چندان بزرگ تابلوها (با توجه به جزئیات فوق‌العادهٔ طراحی‌ها) داشت، اما همهٔ این‌ها باعث نمی‌شود که دیدن این گالری رو از دست بدید.
پیشنهاد خود من اینه که حتماً حتماً به این گالری سر بزنید و از طراحی‌های خوب شرکت کنندگان لذت ببرید.
برای دیدن آثار شرکت کنندگان، برگزیدگان ایونت، صحبت‌های آدرین اسمیث، و توضیحات خود امیرحسین عرفانی، می‌توانید به سایت تخصصی هنرهای دیجیتال قسمت جنگ آور افسانه‌ای مراجعه کنید و برای بازدید از گالری برگزیدگان می‌بایست به گالری آرته واقع در «میدان ونک، خیابان ملاصدرا، بزرگراه کردستان، کردستان جنوب، شیراز جنوبی، پایین تر از همت، بولوار علیخانی، بیست متری گلستان، دوازده متری دوم، پلاک سه» مراجعه فرمایید.
بازدید از این گالری به هنر دوستان، دیجیتال دوستان، گالری دوستان، ایونت دوستان، جنگ آور دوستان، CGArt دوستان، بچه‌های شوآف و سایر دوستان توصیه می‌شود.
2014-08-29 18.08.27

2014-08-29 18.08.20

2014-08-29 18.09.47

روزمره (۱)

•08/29/2014 • نوشتن دیدگاه

مادر امروز از ترکیه برگشت، ظاهراً به دلایل کاملاً احمقانه‌ای بهش ویزا آمریکا ندادن!
می‌خواست بره دوستشو (که خیلی بهم نزدیکن) رو ببینه، یعنی این‌جوری که دوستش زنگ زد و ناراحت بود خودش ناراحت نیست، اتفاق جالبی بود در کل!
یکم شاکی‌ام در حال حاضر!
کلهم سه روز اونجا بود، هیچ‌کس انتظار سوغاتی ازش نداشت، علی‌الخصوص منی که قبل سفر بهش گفتم هیچی نمی‌خواد بیاری!
ولی خب گوش نکرد برا همه سوغاتی آورده، به جز من!
یعنی آورده ولی خب یه چیز کسشر که خب البته من اهمیتی نمی‌دادم تا زمانی که بدونم به یادم بوده لااقل، تا صبح امروز!
چی کار کرده باشه خوبه؟ به خاطر این که برا همه سوغاتی خوب آورده و برا من بخاطر سایزم نتونسته لباس درست حسابی پیدا کنه، از اون جا که حس کرده شاید من ناراحت شم، یه تراول پنجاهی داده بهم!
خیلی حرکت تحقیرآمیزی بود!
یعنی آگه ۲ سال قبل بود نه تنها تحقیرآمیز نبود که کلی هم شاد می‌شدم که واو پنجاه تومن پول گیرم اومده ولی الان؟
یعنی پول برام مهم نیست، یعنی مهمه ولی خب خودم دارم پول درمیارم، هرچند خیلی ناچیزه ولی خب دستم تو جیب خودمه!
حالا چرا تحقیرآمیزه نمی‌دونم ولی حس خیلی بدی دارم، یعنی چی که برا همه حتی بچه‌های خواهرای زن برادرم یه چیزی پیدا کرده برا من نه؟
یعنی اگه پول رو نمی‌داد توتالی اوکی بودم با قضیه، با توجه به این فکت که خیلی اصرار داشتم که هیچی نیاره! ولی پول؟ واقعاً؟
خیلی آکوارد بود!
اصن با این حرکتش حال نکردم، دعوا نکردم باهاش؛ به‌خاطر این که بهش ویزا ندادن، همین‌جوریش ناراحت بود دیگه حالا منم بزنم تو ذوقش خیلی فشار می‌آورد!
ولی خب نمی‌تونست همون گردنبند رو بده و بگه سایزت رو هیچ‌جا نداشتن؟ باید یه تراولم تنگش می‌ذاشت؟
یعنی فکر می‌کنه من اینقدر بچه‌ام که به چهار تا تیکه‌پاره که برا دیگران آورده حسودیم بشه؟
آگه واقعاً اینقدر حسود بودم زودتر وزن و سایزمو کم می‌کردم که حسابی از خجالت سوغاتی‌ها در بیام، یا شایدم یه چیزی دیده که این‌جوری رفتار می‌کنه ولی بازم حرکت زشتش رو توجیح نمی‌کنه!
و البته مور ایمپورتنتلی، پنجاه تومن؟ آر یو فاکینگ کیدینگ می؟
پنجاه تومن خرح یه هفته‌ام هم نمی‌شه، حتی خرج سه روزمم نمی‌شه اگه اول ماه باشه که تازه حقوق گرفته باشم، باز حالا آخر ماه بود دو هفته‌ام با همون پنجاه تومن سر می‌کردم!
بگذریم!
گوگل‌پلاس رو دوباره باز کردم، البته خب خیلی وقته بازه ولی فعالیت نداشتم فقط می‌خوندم امروز دیروز دوباره فعالیت کردم توش!
یعنی سر یه فالس آلارم بازش کردم که به سه چهار نفر بپرم، بعد دیدم که خب خیلی بچگانه است بیخیال شدم بعدم که اصلاً فهمیدم جریان خاصی نبوده! یا اگرم بوده دیگه اهمیتی نمی‌دم با توجه به رفتاری که قبل‌تر داشتم که الان نمی‌خوام بازگوش کنم!
آها شاید تنها دست‌آورد مثبت سفر ترکیه مادر، یه مشت شکلاتی بود که آورده!
همشون همین‌جام پیدا می‌شن ولی خب اونقدر خسیس هستم که به‌خاطر یه شکلات سی چهل تومن خرج نکنم، این که مجانی وارد خونه بشن و بتونی انحسارشون کنی لذتش رو چند برابر هم می‌کنه!
آها یه احمقی امروز تصمیم گرفته بود بره سفر!
از همسایه‌ها!
حالا چرا پیش کشیدم اینو بخاطر این‌که یه جو شرلوک هلمزی راه افتاده بود امروز تو خونه!
از ظهر گازمون قطع شد، اولش فکر کردیم سراسریه، بعد از پرس و جو فهمیدیم فقط ورودیه ماست، یعنی از روبه‌رویی‌ها پرسیدیم گفتن آره ما هم گاز نداریم!
بعد زنگ زدیم شرکت گاز گفتن مشکل از ما نیست، زنگ زدیم دفتر فاز گفتن مشکل از ما نیست، بعد از کلی نظریه و ایده‌پردازی کم‌کم داشتیم متقاعد می‌شدیم که زنگ بزنیم یه کارشناس بفرسته شرکت گاز که از پنجره دیدیم همسایه طبقه بالایی داره می‌ره سفر!
حالا چه ربطی داره؟
فلکهٔ گاز طبقهٔ همکف که ما باشیم، تو راه‌روی طبقهٔ اول که اونا باشن کار گذاشته شده!
من که اینو دیدم گفتم فلانی اینا دارن می‌رن سفر؟ بعد همه خیلی به تخمم‌وار شبیه این بودن که خب چی‌کار کنیم؟ خوش به حالشون، بعد که این نکته رو گوش‌زد کردم که اره این‌جوری و فلکه گاز و این ماجراها رفتیم چک کردیم و گازمون وصل شد!
نتیجه اخلاقیش آینه که کس‌خل، داری می‌ری سفر، شیرهای گاز رو ببندی کافیه، مگه این که یه سگ یا همستر داشته باشی که تو خونه ولشون می‌کنی وقتی داری می‌ری سفر احتیاجی نیست نگران نشتی گاز باشی!
یه سری کاپوچینو بود من زیاد می‌خریدم، یه پودر شکلات هم به بسته‌اش چسبیده است مارکش یادم نیست!
بعد پریروز رفتم مغازه خرید، دیدم که عه لازم نیست تا هایپراستار برم، همین‌جا موجوده، یه بسته بیست تایش رو برداشتم به هوای این که خب قبلاً بیست تومن بود (از اونجا که خیلی وقت بود دقت نکرده بودم به قیمتش معمولاً قاطی باقی اجناس قیمتش گم می‌شد موقع خرید) الان فوقش دیگه بیس پنج تومن شده و مشکلی نداره در کل!
کلی خرید دیگه هم داشتم که مجموعاً صد و خورده‌ای شد!
اومدم خونه داشتم چک می‌کردم که ببینم چی چقدر بوده و چجوری دیدم قیمت این کاپوچینوعه شده چهل تومن، دمن!
ولی یه حسی بهم می‌گه اشتباه شده و چهل تومن نیست، از طرفی هم گشادیم می‌اد بخاطر ده بیست تومن دوباره برم تا مغازه یارو و اون انکار کنه و من اصرار کنم و دعوامون بشه و غیره!
به جاش دارم پول هر بسته‌ای که هر کس دیگه می‌خوره رو می‌گیرم!
یعنی مثلاً اگه شما بیای خونه ما، من بگم کاپوچینو میل دارید؟ تا یه دو هزار تومنی کف دستم نذاری تفمم براتون غلیظ نمی‌کنم که بخورین، این‌جوری از شدت سوزشش لااقل کم می‌شه!
و باید به فکر یه چیز با کیفیت و ارزون‌تر به عنوان جاگزین شب‌بیداری‌هام باشم!
چایی هم هست که هر شب چند لیوان می‌خورم ولی معمولاً چایی خوابم رو نمی‌پرونه، انی آیدیاز؟

میس‌آندرستود، یا «ای وای، فکر کردم تو هم مثل من احمقی!»

•08/27/2014 • نوشتن دیدگاه

۱.رستوران:
-نوشیدنی چی میل دارید؟
+کوکا کوچیک، ممنون!
(دقایقی بعد)
+آقا این پپسیه که!
-خب؟ مگه نوشابه مشکی نمی‌خواستید؟
۲.سوپرمارکت:
+یه تی‌بگ لیپتون هم لطف کنید.
-اصغر، یه کیسه‌ای احمد بده آقا!
+لیپتون خواستم قربان!
-یکم صبر داشته باش، احمد فقط چایی معمولی نداره که، لیپتونم داره!
۳.تاکسی:
+چقدر می‌شه قربان؟
-۸ تومن، قابل شما رو نداره!
(یه ده تومنی رد و بدل می‌شه)
-هزار تومن خرد نداری؟ یه دو تومنی بدم؟
+ام، نه، اینجوری ۹ تومن می‌شه البته!
(۹۰۰ تومن خرد می‌ده دستم)
-صد تومنش کمه، حلال کن!
(گازشو می‌گیره می‌ره)
۴.این آقاهه که سر یه پروژه باهاش کار دارم:
+این آگه اینجا ثبت بشه نمایشگاه بهمون گیر می‌ده!
-عه؟ چرا؟
+اسم برند خارجی نباید باشه!
-آها باشه!
(دقایقی بعد)
+این الان اصلاح شده؟ این که پر اسم خارجیه؟
-نه، خارجی می‌بینی اون تو؟
+چون اسم برندهای خارجی رو فارسی بنویسی، دلیل بر ایرانی شدنشون نمی‌شه!
-:-\
+:-|
۵.دوست گلمون:
-یه بیس تومن داری بدی؟
+آره، فقط پنحاه تومن قبلی رو کی می‌دی؟
-کدوم پنجاه تومن؟
+ام، همون پنجاه تومنی که چند ماه پیش گرفتی!
-خب چرا بهم نگفتی؟
+چی بگم؟ نمی‌خواستم فشار بیارم، بعدم پولش زیاد نبود گفتم جرک‌بازی در نیارم!
-به هر حال اون دیگه خیلی ازش گذشته، منم ندارم الان بدم، بی‌حسابیم!
+:-|
-بیست تومن رو نمی‌دی؟
+:-|
آره خلاصه.